تبليغاتX
پسر صورتی
دست نوشته های یه سروش (قالب موقت)
سلامی به گرمی شومینه پذیرایی توی این روز های سرد شیراز و کلا ایران

سالمید که انشاالله؟ آخه من دوباره یه سرمای کوچولو خوردم، دوستان که باهام تلفنی صحبت میکنن میدونن، یکم صدام گرفته!

هالوینتون مبارک!!! صد سال به این سال ها ...

میخواستم از این چند روزی که گذشت و پدرم نبود بگم، اتفاقای بدی نیست فقط چند تا بد شانسیه: سه شنبه ها یازده تعطیل میشیم، هفته پیش با مامانو سارا رفتیم خونه مامان بزرگ.

چشمتون روز بد نبینه، نهار خوردیم، خیلی خسته بودم خواستم بخوابم که:

دیری دیرین دیری دیرین دیری دیرین دین (به شکل زنگ دیفالت نوکیا بخونیدش)

برداشتیم دیدیم به! خانوم وکیلی تهیه کننده رنگین کمانه، گفت: دخترا امروز نمیتونن بیان واسه اجرا، میای شما؟ من گفتم قرارداد نداریم، نمیشه که، آفیش پس چی میشه و از اینجور حرفا (میخواستم از زیرش در برم) اما اون گفت عب نداره بیا.

ما هم گازش گرفتیم رفتیم رادیو، سه رسیدم، تا آماده شدمو کارامو ردیف کردم شد سه و نیم ساعت پخش.

خلاصه کارو اجرا کردیمو اومدیم بیرون.

تازه یادم اومد که سه با یکی از بچه های مدرسه قرار دارم، سه شو گرفتمو رفتم خونه.

این از این.

پنجشنبه توی مدرسه جشن میلاد امام رضا داشتیم، برگزار کنندش هم انجمن اسلامی مدرسه بود، مسئولش وقتی فهمید من مجری رادیو هستم گیر داد که تو باید بیای مجری مراسم بشی، از من انکار از او اصرار.

آخر اجرا کردم، میخواستم عکس بزارم از موقع اجرا اما سایتی که توش عکس آپ میکنم فیلتر شده یه جای توپ دیگه پیدا میکنم آپلودش میکنم.

جمعه هم امتحان قلم چی داشتم، ظهر بعد از امتحان مامان و سارا اومدن دنبالم رفتیم خونه خاله اینا.

تا شب اونجا بودیم، دیش استانی نداشتن که بتونم شبکه تهران (نیکی جون) رو ببینم.

ده روز سفر پدر سه تا بد شناسی رو به همراه داشت.

شنبه شب هم بابایی ساعت دو رسید خونه، یعنی ساعت پنج و نیم از هیترو زنگ زد گفت شش پرواز داره؛ روی کاناپه جلوی تی وی روشن خواب بودم که صدایی شبیه به صدای بابا گفت: پاشو سر جات بخواب. نگاه به ساعت کردم دیدم دوعه.

حالا یه موضوع مهم – خیلی هم مهم نیست اما چون زیاد میپرسید مهم شده:

چرا نام وبلاگم پسر صورتیه؟

دلیل انتخابش رو چند ماه پیش عمو پورنگ توی برنامه ماه عسل به ذهنم انداخت.

آدمای صورتی آدمایی هستن که کودک درونشون زندست، باهاش زندگی میکنن.

منم از وقتی که وارد سن نوجوونی شدم احساس کردم یه موجودی درونم هست که میتونم باهاش صحبت کنم، بعد ها که معنی کودک درون رو متوجه شدم فهمیدم که کودک درون منه، واسه همینم نام وبلاگ شخصیم رو به پسر صورتی تغییر دادم.

اوکی؟

در آخر: موفق، صورتی و پایدار باشید

خدانگهدار

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 14:18  توسط سروش بیات پور  |